یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند.
هنگامی كه از ما سوال می شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید می گویند ما به احترام «آوی سنت» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم.
آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم !!


با استفاده از آمار مي توان هر موضوع يا حادثه اي را دقيق تر بيان كرد تا افراد هم آن را بهتر درك كنند. واقعه كربلا تنها يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاد. اما اين رويداد بينظير و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفي نقل و روايت كرده اند. به همين دليل برخي از اطلاعات و آمار ها با همديگر تفاوت دارد. از ميان آمار هاي موجود، ما چهل نمونه را براي شما انتخاب كرديم.
* قيام حضرت امام حسين (ع) از روز خودداري از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد.
* قيام سالار شهيدان از مدينه آغاز و به كربلا ختم شد. اين قيام يك هفته در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجاميد.
* از مكه تا كوفه منزل هايي وجود داشت كه ما امروز به آنها كاروانسرا يا اقامتگاه ميگوييم. كاروان سيد الشهدا در مسير حركت خود از 18 منزل عبور كرد.
* فاصله ميان اين منزل ها با همديگر حدود سه فرسنگ و گاهي پنج فرسنگ بوده است.
* اسراي اهل بيت امام حسين(ع) از كوفه تا شام از 14 منزل عبور كردند.
* زماني كه امام حسين (ع) در مكه حضور داشت حدود 12000 نامه از كوفه براي آن حضرت فرستاده شد كه در آنها از آن امام دعوت كرده بودند تا به شهر كوفه برود و به ياري مردم آن ديار بشتابيد.
* زماني كه فرستاده امام حسين(ع) يعني مسلم بن عقيل به كوفه رسيد، تعداد 18 هزار نفر با ايشان بيعت كردند. برخي هم تعداد بيعت كنندگان را 25 هزار يا 40 هزارنفر عنوان كردند.
* در زيارت ناحيه نام 17نفر از فرزندان ابيطالب به عنوان شهدا كربلا ذكر شده است.
* درجمع شهداي كربلا،3 كودك ازخاندان بني هاشم وجود دارد.
* از خاندان بني هاشم درمجموع 33نفر در واقعه كربلا به شهادت رسيدند. اين مجموع عبارتند ازحضرت امام حسين(ع)، سه نفر فرزندان حضرت سيدالشهداء(ع)، 9 نفر از فرزندان امام علي(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن مجتبي(ع)، دوازده تن از اولاد عقيل و 4 نفر از فرزندان جعفربن ابيطالب. البته درمنابع مختلف 18و 30 نفر هم ذكرشده است.
* غيراز سالارشهيدان و خاندان بني هاشم، نام82 نفر از شهدا نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر آمده است. غيرازشهيدان نام29 نفر ديگر درمنابع متأخرتر آمده است.
*مجموع شهداي كوفه از ياران امام حسين(ع) 138نفر است.
* درميان شهداي كربلا تعداد 14غلام ديده مي شود.
* پس از واقعه كربلا، دشمنان امام حسين، سرهاي تعدادي از شهداي كربلارا از بدنهاي آنان جداكرده و با خود به كوفه بردند. آنان در اين واقعه سرهاي 78 شهيد را بين خود تقسيم كردند. در اين ميان قيس بن اشعف، رئيس قبيله بني كنده 13 سر، شمر رئيس هوازن 12 سر، قبيله بني تميم 17 سر، قبيله مذحج 6 سر و افراد متفرقه از قبايل ديگر13 سر را همراه خود بردند.
* پس ازشهادت امام حسين(ع)تعداد33 زخم نيزه و34 ضربه شمشيرغيراز زخم هاي تيربر بدن مطهرآن امام به چشم مي آمد. سيدالشهدا(ع) در هنگام شهادت 57 سال داشت.
* بعدازشهادت سيدالشهدا(ع) تعداد 10 نفر از دشمنان با اسب هاي خود بر بدن مطهر آن امام تاختند.
* سپاهيان كوفه با33 هزارنفربه جنگ با امام حسين(ع) وارد شدند. درمرحله اول22 هزار نفر شامل عمرسعد با6000 نفر و سنان،عروه بن قيس، شمرو شبث بن ربعي هركدام با4000نفر براي نبرد آماده شدند. سپس در ادامه يزيدبن ركاب كلبي با2 هزارنفر، حصين بن نميربا4000نفر، ما زني با3000نفر و نصرمازني با2000نفر پا به ميدان مبارزه با سالار شهيدان گذاشتند.
* حضرت سيدالشهدا(ع)درروز عاشورا براي 10نفرمرثيه خواند و درشهادت آنان سخناني ايراد فرمود و آنان را دعا و يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اين ده نفرعبارتند از: حضرت علي اكبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شير خوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حربن يزيدرياحي، زهيربن قين و جون
* امام حسين(ع)در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد. اين دو تن مسلم بن عقيل و هاني بن عروه بودند.
* سيدالشهدا(ع) در واقعه كربلا بر بالين 7نفر از شهدا يعني مسلم بن عوسجه، حربن رياحي، واضح رومي، جون، حضرت ابولفضل(ع)، حضرت علي اكبر و حضرت قاسم با پاي پياده رفت.
* در روز عاشورا دشمنان سرهاي سه نفر از شهدا يعني عبدالله بن عمير كلبي،عمروبن جناده وعابس بن ابي شبيب شاكري را به جانب امام حسين(ع) پرتاب كردند.
* پيكرهاي سه نفر از شهداي واقعه كربلا يعني حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علي اكبر و عبدالرحمن بن عمير توسط دشمنان سنگدل قطعه قطعه شد.
* در واقعه كربلا 5 كودك و نوجوان كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند، جام شهادت را نوشيدند. اين افراد عبارتند از:
1-عبدالله بن حسين، كودك شير خوار امام حسين(ع)
2-عبدالله بن حسن
3-محمدبن ابي سعيد بن عقيل
4-قاسم بن الحسن
5-عمروبن جناده انصاري
* تعداد 5 تن از شهداي كربلا از اصحاب حضرت رسول(ص) بودند.
انس بن حرث كاهلي
حبيب بن مظاهر
مسلم بن عوسجه
هاني بن عروه
عبدالله بن بقطر عميري
* در ركاب سالار شهيدان 15 غلام به درجه رفيع شهادت رسيدند.
نصروسعد- ازغلامان امام علي(ع)
منحج- غلام امام حسن مجتبي(ع)
اسلم و غارب- غلامان امام حسين(ع)
حرث- غلام همزه
جون- غلام ابوذر غفاري
رافع- غلام مسلم ازدي
سعد-غلامعمرصيداوي
سالم-غلام بني المدينه
سالم- غلام عبدي
شوذب غلام شاكر
شيب-غلام حرث جابري
واضح-غلام حرث سلماني
اين چهارده نفر در كربلا به شهادت رسيدند. امام حسين (ع) غلام ديگري به نام سلمان داشت. آن حضرت او رابراي انجام مـأموريتي به بصره فرستاد كه در آنجا به شهادت رسيد.
* دو نفر از ياران امام حسين (ع) روز عاشورا به اسارت دشمن در آمده و سپس به شهادت رسيدند. اين دو تن سوار بن ثمامه صيداوي هستند.
* چهار نفر از ياران امام حسين (ع) در كربلا پس از شهادت آن حضرت به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. اين افرادعبارتند از: سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف، سويد بن ابي مطاع كه مجروح بود ومحمد بن ابي سعيد بن عقيل
* تعداد7 نفر از شهداي كربلا در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسيدند. اين افراد عبارتند از: حضرت علي اكبر،عبدالله بن حسين، عمرو بن جناده، عبدالله بن يزيد، عبيدالله بن يزيد، مجمع بن عائذ و عبدالرحمن بن مسعود.
* تنها زني كه در كربلا به شهادت رسيد ام وهب،همسر عبدالله بن عمير كلبي بود.
* در واقعه كربلا 5 نفر از زنان به دلايلي از خيمه ها بيرون آمده و به دشمن حمله ور شده و يا به آنها اعتراض كردند. اين بانوان عبارتند از:
حضرت زينب كبري(س)
كنيز مسلم بن عوسجه
مادر عمرو بن جناده
ام وهب، همسر عبدالله كلبي
مادر عبدالله كلبي
* حضرت علي اكبر (ع) فرزندسالار شهيدان، اولين نفر از خاندان بنيهاشم بود كه در كربلا به شهادت رسيد.آن حضرت به هنگام شهادت27 سال داشت.
* در واقعه كربلا سرهاي2شهيد يعني حضرت علي اصغر (ع) وحربن يزيد رياحي از پيكر آنان جدا نشد.
پس از شهادت امام حسين (ع) ده نفر از ياران سپاه يزيد وسايل آن حضرت را غارت كردند. پيراهن، زيرجامه، عمامه، كفشها، زره، انگشتر، كلاه خود و شمشير آن امام را با خود بردند.
* دهم محرم سال 61هجري برابر با روز جمعه بود. روز عاشورا در تاريخ معادل21 مهر ماه سال 59 مي باشد.
* امام حسين (ع) هنگام شهادت 57 سال داشت.حضرت علي اكبر (ع) به هنگام شهادت 27 سال داشت.
* نام 13 نفر از فرزندان ابيطالب كه در حماسه عاشورا به شهادت رسيدند در زيارت ناحيه نيامده است.
* در روز عاشورا تعداد 60 خيمه با فاصله 2 متر از يكديگر در صحراي كربلا بر پا شده بود.
* در واقعه كربلا سه نفر از شهدا يعني جناده بن حرث، عبدالله بن عمير كلبي ومسلم بن عوسجه همراه با خانواده هاي خود در اين حماسه ماندگار تاريخ اسلام حضور داشتند.
* در واقعه عاشورا هشت مرد و پسر يعني امام زين العابدين(ع)،امام محمد باقر(ع)، عمر بن حسين، حسن بن حسن، زيد بن حسن، عمربن حسن، محمد بن عمر بن حسن و محمد بن حسين به اسارت دشمن در آمدند كه در اين ميان تنها امام سجاد(ع) و عمربن حسن به سن بلوغ رسيده بودند.
* امام حسين (ع) در روز عاشورا، فرماندهي لشكر خود را به افراد مختلفي سپرده بودند. زهير بن قين و حبيب بن مظاهر مسئوليت جناح هاي راست و چپ لشكر را بر عهده داشتند و حضرت ابوالفضل(ع) و خود سيدالشهدا(ع) نيز قلب لشكر را هدايت مي كردند.
* سعد نيز لشكر خود را توسط چند نفر هدايت مي كرد. عمروبن حجاج و شمر، جناحهاي راست وچپ لشكر را فرماندهي مي كردند. عمروبن قيس و شبث بن ربعي هم سواره نظام و پياده نظام لشكر عمر سعد را رهبري ميكردند.

«ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بین الكواكب...»؛ روزعید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد كه عید غدیر را تشبیه به ماه كرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دین را بر شما تكمیل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»؛ نعمت بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده تر و گرانبهاتر است، كامل نمىشود و محقق نمىگردد جز با ولایت علىعلیه السلام « و ما نودى بشىء مثل ما نودى بالولایه».
امام صادق علیه السلام اعمال این روز مهم را در چهار مورد خلاصه مىكند:
1- صیام: در برخى روایات وارد شده كه روزه این روز برابر است با صد بار حج و صد بار عمره. و در روایت دیگرى، كفاره شصت سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به این فضیلت بسیار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.
2- قیام: اصطلاحا قیام بر عبادت و زنده نگه داشتن این یوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مىشود ولى ممكن است قیام كنایه از استقامت و پایدارى در راه حق و قیام در برابر دشمنان اسلام و مسلمین و مبارزه با طاغوتها و ستم پیشگان باشد.
بهر حال خود قیام علیه باطل و جهاد در راه خدا، نیز یك عبادت بزرگ است بلكه از اهم فرائض و واجبات است.
3- اطعام الطعام: مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ایمان از ویژگىهاى تمام اعیاد به ویژه این عید بزرگ است كه بر آن تاكید شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنین، از برترین عباداتى است كه رضایت پروردگار را به دنبال دارد.
4- صلة الاخوان: احسان و نیكى به برادران مؤمن و دید و بازدید و زیارت آنان پیوسته از اعمال بسیار پسندیده و نیكو است ولى در این روز، تاكید بر آن شده است. در روایت دارد كه هر وقت با برادر مومنى دیدار كردید، براى تهنیت به او بگویید:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام »؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك جویان به ولایت امیرمومنان و دیگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.
ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد. پیامبر اکرم (ص)
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )

معلم و شاگرد
بانگ برداشتم : آه دختر
وای ازین مایه بی بند و باری
بازگو ، سال از نیمه بگذشت
از چه با خود کتابی نداری ؟
می خرم ؟
کی ؟
همین روزها
آه
آه ازین مستی و سستی و خواب
معنی ی وعده های تو این است
نوشدارو پس از مرگ سهراب
از کتاب رفیقان دیگر
نیک دانم که درسی نخواندی
دیگران پیش رفتند و اینک
این تویی کاین چنین باز ماندی
دیده ی دختران بر وی افتاد
گرم از شعله ی خود پسندی
دخترک دیده را بر زمین دوخت
شرمگین زینهمه دردمندی
گفتی از چشمم آهسته دزدید
چشم غمگین پر آب خود را
پا ، پی پا نهاد و نهان کرد
پارگی های جوراب خود را
بر رخش از عرشق شبنم افتاد
چهره ی زرد او زردتر شد
گوهری زیر مژگان درخشید
دفتر از قطره یی اشک ، تر شد
اشک نه ، آن غرور شکسته
بی صدا ، گشته بیرون ز روزن
پیش من یک به یک فاش می کرد
آن چه دختر نمی گفت با من
چند گویی کتاب تو چون شد ؟
بگذر از من که من نان ندارم
حاصل از گفتن درد من چیست
دسترس چون به درمان ندارم ؟
خواستم تا به گوشش رسانم
ناله ی خود که : ای وای بر من
وای بر من ، چه نامهربانم
شرمگینم ببخشای بر من
نی تو تنها ز دردی روانسوز
روی رخسار خود گرد داری
اوستادی به غم خو گرفته
همچو خود صاحب درد داری
خواستم بوسمش چهر و گویم
ما ، دو زاییده ی رنجچ و دردیم
هر دو بر شاخه ی زندگانی
برگ پژمرده از باد سردیم
لیک دانستم آنجا که هستم
جای تعلیم و تدریس پندست
عجز و شوریدگی از معلم
در بر کودکان ناپسندست
بر جگر سخت دندان فشردم
در گلو ناله ها را شکستم
دیده می سوخت از گرمی ی اشک
لیک بر اشک وی راه بستم
با همه درد و آشفتگی باز
چهره ام خشک و بی اعتنا بود
سوختم از غم و کس ندانست
در درونم چه محشر به پا بود
سیمین بهبهانی

|
رديف |
محور |
شاخص |
زير شاخص |
|
1 |
اداري |
13 |
73 |
|
2 |
مالي |
16 |
50 |
|
3 |
پرورشي |
40 |
175 |
|
4 |
آموزشي |
31 |
152 |
|
5 |
مهارتي |
13 |
59 |
|
6 |
شبانه روزي |
11 |
68 |
|
|
جمع كل |
124 |
577 |





در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند. معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود.
خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود. يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است.
بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم. بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيدو مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت..

جملات بزرگان در زمینه مدیریت
كارگزارانت را بيازما و سپس بكار گمار، چرا كه انتصاب بدون مشورت و آزمايش موجب پشيماني خواهد بود. حضرت علی (ع)
امام علي عليهالسلام :وارد عمل شدن بدون برنامه ريزي علت همه شكستهاست.
برنامه ريزي، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان كاري براي آن انجام دهيد. لاكين، آلن
شكست، عدم موفقيت نيست؛ شكست يعني تأخير در پيروزي. مكنزي، آلكس
خدمات خوب سنگ بناي كسب و كار خوب است. وفاداري به مارك پاداشي است كه مشتري به شركتهايي كه خدمات بهتر عرضه ميكنند، ميدهد. ماتسوشيتا،
راز پيشرفت، در آغاز كردن است. راز آغاز كردن در آن است كه وظايف سخت و پيچيده خود را به وظايف كوچكي كه قابل مديريت كردن باشند، كونوسوكي
بشكنيد و سپس از اولين آنها آغاز كنيد. تواين، مارك








